اعلام جدائی قربانعلی حسین نژاد و مجید محمدی از فرقه رجوی

آقاین قربانعلی حسین نژاد معروف به غلام روابط و مجید محمدی که به تازگی توانسته اند با فرار از تشکیلات فرقه رجوی و رساندن خود به نیروهای عراقی آزادی خود را باز یابند طی نامه های جداگانه ای، که در زیر مشاهده میکنید، جدائی خود از این فرقه را اعلام نمودند.

اعلام جدایی قربانعلی حسین نژاد (غلام) از فرقۀ رجوی معروف به «مجاهدین خلق»


 

بسم الله الرحمن الرحیم


اینجانب قربانعلی حسین نژاد با اسم مستعار غلام، جدایی و در حقیقت رهایی خود از فرقۀ تبهکار رجوی معروف به سازمان مجاهدین خلق را اعلام می کنم.

من با سابقۀ تشکیلاتی و در حقیقت اسارت به مدت بیش از 30 سال در داخل این فرقه به عنوان مترجم عربی ارشد آن و مترجم همۀ کتابها و نشریات و اطلاعیه ها و نامه ها و بیانیه ها و سایت آن به زبان عربی همراه با انبوهی کار آموزشی در این زمینه، و با سابقۀ آشنایی با سازمان مجاهدین خلق و هواداری و فعالیت و زندان و تبعید سالیان و محرومیت در کادر اندیشه و راه انقلابی و اسلام راستین بنیانگذاران سازمان در 40 سال پیش و در حالیکه بارها برای خروج و فرار از تشکیلات و زندان این فرقه در ایران و در کشورهای خارج و بالاخره بارها هم در عراق بویژه در اسارتگاه اشرف طی 23 سال گذشته تلاش کرده ولی به علت کنترل و سرکوب شدید و نیز به علل خانوادگی موفق نشده بودم، سرانجام ظهر روز چهارشنبه 6 اردیبهشت 91 توانستم به کمک مسئولین و کارمندان نمایندگی سازمان ملل در عراق موقع بازدید هیئت مانیتورینگ حقوق بشر یونامی از کمپ لیبرتی کنترلها و تعقیب ومراقبت شدید اطلاعاتی های این فرقه را که در اشرف و لیبرتی حاکم کرده اند درهم شکسته و از کمپ جدید لیبرتی در بغداد خارج شوم.

از همان روزهای نخستین پیروزی انقلاب علیرغم اصرار برخی یاران و همبندانم در زندانهای شاه بر پیوستن حرفه ای به تشکیلات سازمان از این کار خودداری کردم و به خواست جوانان و مردم شهرم (میانه – آذربایجان شرقی) فرمانداری شهر زادگاهم (میانه) را بر عهده گرفتم و تا اینکه به صورت مستقل کاندیکاتوری خودم برای نمایندگی مردم شهرم در اولین دورۀ مجلس شورا بعد از انقلاب را اعلام کرده و لذا از سمتم استعفا دادم.

همۀ گروههای مذهبی مترقی شهرم در آن موقع از جمله سازمان مجاهدین خلق از کاندیداتوری من در انتخابات مجلس یکم حمایت کردند. بعد از بازگشتم به سر شغل اصلی و قبلی خود به عنوان دبیر دبیرستانهای کرج، در تابستان سال 60 با توجه به شرایطی که این سازمان با جنایاتش در جامعۀ ایران به وجود آورد به ناچار به اصرار مسئولان سازمان برای ورود به تشکیلات آن جهت مخفی شدن تن دادم تا اینکه من و همسرم را با یک فرزندم از کشور خارج کردند و بعد از سالها کار برای سازمان در زمینۀ تخصصم در کشورهای مختلف اروپا و به دنبال انتقال رهبری سازمان به عراق به علت نیاز شدیدی که به تخصصم (زبان عربی) داشتند مرا در سال 67همراه خانواده ام به عراق منتقل کردند.

در طول بیش از 20 سالی که در قرارگاههای مختلف این فرقه در عراق در بخش روابط خارجی (مربوط به امور ارتباط با رژیم صدام حسین) به عنوان عضو این سازمان و بالاخره با رده معاونت ارگان (بالاترین رده ای که مردان میتوانند در تشکیلات فرقه رجوی بگیرند)، به دلیل سابقه علیرغم اینکه من فضیحت موسوم به انقلاب ایدئولوژیک درونی را نپذیرفته بودم، به کار ترجمه می پرداختم به علت کارم از نزدیک شاهد مزدوری و نوکری تمام عیار رجوی و جاسوسیهای او و دستگاهش برای صدام حسین و رژیمش و بعد از سقوط او برای آمریکاییهای اشغالگر بودم.

او که کل سیستم رهبری و اداری اش جزء اطلاعات عراق و کل سیستم نظامی به اصطلاح ارتش آزادیبخشش جزء ارتش صدام بود طبق اسناد و نامه هایی که ترجمه می کردم و یا گزارشهای نزدیکترین افرادش که می خواندم به دنبال آخرین دیدارش با صدام حسین در شهریور سال 79 و درخواستش از وی مبنی بر افزایش سهمیۀ نفت به روزی 100 هزار بشکه (3 ملیون بشکه در ماه) به صورت کوپن از صدام حسین دریافت می نمود که کوپنها را به خارج فرستاده و تبدیل به دلار می کردندـ
سهمیۀ رجوی از نفت عراق پیش از این در سالهای مختلف بین 50 و 70 هزار بشکه بود و این مستمری ثابت غیر از میلیونها بشکه نفت بود که هر از چند گاهی از محل اضافه تولید یادداشت تفاهم نفت در مقابل غذا توسط صدام به رجوی اهدا می شد. این همان منبع درآمد میلیاردی و تمام نشدنی رجوی با سرمایه گذاریهای کلان آن در خارجه بوسیلۀ افراد و شرکتهای پوششی است که امروز نیز توسط مریم رجوی علاوه بر خرج کاخ پاریسی و لباسهای صد مدلی و جراحی چهرۀ خود برای جوان نمایی و «تابان» شدنش میلیون میلیون صرف هزینۀ برگزاری کنفرانسها و مهمانیهای آنچنانی در اروپا و آمریکا با پرداختهای کلان به سخنرانان از مقامات جنایت پیشۀ سابق سیا و امنیت و ارتش و دولتهای پیشین آمریکا از طریق شرکتهای لابی سازی و صرف آگهی های پرهزینه تبلیغاتی در مطبوعات آمریکا و اروپا و عراق و تلویزیونهای آمریکا و خرید هزاران وکیل و پارلمانتر اروپایی و آمریکایی و دهها مزدور عراقی برای نگهداشتن هرچه بیشتر اسرای فرقۀ خود در قید اسارت و جلوگیری از فروپاشی تشکیلات سرکوب و شکنجه و به کشتن دادن و تباه کردن هرچه بیشتر وقت و عمر بهترین جوانان و نیروهای کارآمد مردم ایران و التماس و گدایی از آمریکا برای خروج از لیست گروه های تروریستی که ظاهرا «استراتژی سرنگونی پشت راه بند تروریستی گیر کرده است»!! می گردد.

بدینگونه می بینیم که تمامی ادعاهای رجویها و دستگاهشان مبنی بر کمک مالی مردم ایران و تمامی ترفندهایشان مبنی بر جمع آوری کمک مالی برای سیمای مغازلت آمریکایی و اروپایی و دروغ و فریبشان و دیگر برنامه هایشان برای سرکیسه کردن ایرانیان در این رابطه تا کجا پوشالی و برای لاپوشانی کلان غارت نفت عراق و توجیه و سفیدسازی هزینه های میلیونی شان می باشد، تازه اینهمه اضافه بر گرفتن دهها هزار قبضه سلاح و دهها هزار تن مهمات از عراق بویژه چند ماه قبل از شروع جنگ سال 82 که سهمیۀ نفت شش ماه آینده (18 میلیون بشکه نفت) را هم به علت احتمال وقوع جنگ یکجا گرفتند می باشد. سلاحها و مهماتی که به بهانۀ نفوذ به داخل ایران و سرنگون کردن رژیم در صورت وقوع جنگ و حملۀ آمریکا و یا به تعبیر خود مسعود رجوی «کاسه لیسی» در صورت «شکستن تغار ماست» از عراق گرفته شد و تمامی آنها دو دستی تقدیم نیروهای متجاوز و اشغالگر آمریکا در همان عراق گردید که تا یکسال مشغول آتش زدن و منفجر کردن آنها در پادگان اشرف بودند.

همچنین اینجانب طی سالیان بعد از سقوط رژیم سابق عراق از نزدیک به علت کار ترجمه در بخش امور عراق شاهد دخالتهای سیستماتیک باند رجوی در امور عراق و جاسوسیهایشان علیه مردم و مقاومت عراق به سود نیروهای آمریکایی و همکاریهایشان با آمریکا برای اعمال نفوذ و قدرت و باقی ماندن در عراق و شاهد عینی تهیه و ترجمۀ انبوهی بیانیه ها و نامه ها و سخنرانیها و حتی مصاحبه های ساختگی و  تقلبی به نام افراد و شیوخ و شخصیتها و گروههای عراقی و جمعیتها و تشکلهای پوششی و حتی موهوم با ادعای امضاهای میلیونی بی پایه و اساس و پرکردن فرمها با هزار هزار امضای دیناری توسط چند عراقی اجیر شده و تلاشها برای ایجاد تفرقه و دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی در عراق و تشدید تضادها بین احزاب و گروههای سیاسی عراق بویژه در استان دیالی که پادگان اشرف در آن قرار دارد و تلاشها برای جلوگیری از مشارکت آنها در دولت و پارلمان و بالاخره تلاشها و بسیجهای البته تماما شکست خورده برای سرنگون کردن دولت عراق!، و تشکیل اتاق عملیات موقع انتخابات عراق برای تأثیر گذاری روی نتائج آن و در دیگر مناسبت ها به علاوۀ سرکوب و خفقان و کنترلها و تعقیب ومراقبتهای افراد و صحبتها و حتی افکار آنها و جلسات شکنجۀ روانی و تفتیش عقاید روزانه و جلسات شکنجۀ جنسی هفتگی در درون تشکیلات و ممنوعیت صحبت دو نفره و قطع رابطۀ افراد با دنیای بیرون و محروم کردن آنها از وسایل ارتباط جمعی جهان امروز و ارتباط با افراد خانواده شان حتی در داخل اشرف و زندانی کردن افراد در داخل مقرها و در زندانی به نام «خروجی» از جمله زندانی کردن خود من به جرم صحبت تکی با عراقیها با زدن تهمت غیر اخلاقی که جزئیات تمامی آنها را در مصاحبه ها و مقالاتم در آینده افشا خواهم کرد.

من طی دیداری که چند روز بعد از خروجم از لیبرتی و از صفوف این فرقه با آقای کوبلر نمایندۀ ویژۀ دبیر کل ملل متحد در عراق انجام دادم با شرحی کلی از تمام حقائق فوق و نیز وضعیتی که سران فرقه در لیبرتی که یک کمپ ترانزیت تحت نظر ملل متحد و تنها برای سکونت موقت افراد و نه کار دیگر می باشد ایجاد کرده اند و به عنوان «اشرف ثانی» در آنجا نیز بساط کنترل و تعقیب و مراقبت افراد و ایجاد مواضع پست و نگهبانی و اطلاعات و امنیت و اتاقهای کار روابط برای ادامۀ دخالتهایشان در امور عراق و اتاقها برای نشستهای تفتیش عقاید و شکنجۀ جنسی و روانی افراد به راه انداخته اند ایشان را در جریان واقعیت امر و اینکه اکثر افراد خواستار خروج از این فرقه هستند قرار داده و خواستار کمک به آنها از جمله موقع انجام مصاحبه ها و یا دیدارهای روزانه و گستردۀ مانیتورینگ حقوق بشر یونامی از لیبرتی برای خروج و فراهم کردن امکانات و فضای لازم برای نجات آنها شدم. ایشان نیز با خوش آمدگویی و تشکر و اظهار اینکه این موارد ضمن اثبات درستی آنچه افراد جدا شدۀ قبلی گفته اند نکات و مسائل جدیدی را برای او دربر داشت قول دادند که موضوع را پیگیری و تصمیمات جدیدی اتخاذ کنندـ

اینجانب ضمن تبریک به همۀ نجات یافتگان و رها شدگان از این فرقۀ تروریستی و ضد انسانی بویژه برادرانی که طی هفته های اخیر قبل یا بعد از من از لیبرتی یا در مسیر اشرف به لیبرتی بیرون آمده و از این فرقه جدا شده اند از آنان خواستار افشاگری و تلاش متحد و پیگیر از طریق رسانه ها و دولت عراق و مجامع بین المللی بویژه یونامی (نمایندکی سازمان ملل در عراق که مسئول این پرونده می باشد) برای نجات بقیۀ برادران و خواهران اسیرمان هستم.

قربانعلی حسین نژاد (غلام)
بغداد – 31 اردیبهشت 91

 

اعلام جدایی مجید محمدی

به نام خدا
 

من مجید محمدی هستم. مسیر زندگی ام از سال 1368 به انحراف  گرایید واسیر فرقه ای شدم که خروج از آن تقریباً محال است.

تا کنون عده ای چون من توانسته اند خود را از چنگال رهبر خون آشام فرقه نجات دهند اما خوشبختانه روند جدیدی بعد از آخرین شکست استراتژیک رهبر دروغگوی فرقه آغاز شده که فکر می کنم رهایی اکثر اسیران را در پی داشته باشد.

رهبر دروغگوی فرقه کسی نیست جز مسعود رجوی خائن که نه تنها به آب و خاکش خیانت کرده بلکه همه داشته های معنوی و مادی اعضای فریب خورده فرقه را نیز فروخته است.

آنچه در دل دارم و دوست دارم با شما درمیان بگذارم دراین مجال اندک نمی گنجد، بنابراین درفرصت حاضر آنچه را که دوست دارم همه بدانند بیان می کنم.

من خیلی خوش شانس بودم که انسانیتم را دوباره به دست آوردم واز چنگال پست ترین دیو انسان نما رهایی یافتم. بله من از فرقه رجوی رها شدم، من آزاد شدم، می توانستم دوباره درهوای پاک انسانیت نفس بکشم. من افتخار می کنم که از فرقه ضدانسانی رجوی جداشدم.

مجید محمدی
بغداد – 31 اردیبهشت 91

نوشته‌های مرتبط

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر
  1. نسترن می گوید

    درود بر شهدا….مرگ بر منافق…زورت میاد پیامهام ماک مبکنی خب ظرفیت انتقاد داشته باش…والا مردم حق دارن شما را سنگسار کنن به دوتا مرگ بر منافق که دل ما خنک نمیشه

  2. نسترن می گوید

    درود بر شهدا….نرگ بر منافق.کاش مرده بودید متاسفم برا اقوامتون کهداونادهم منافق هستن…تبریک تونوبخوره تو سرتون.ما این همه شهید ندادیم که این اقوام وطن فروش و نجس شما گند بزنن به مملکت.مرگ به اون منافقا و خانواده هاشون

  3. به زن دادشم و دادشی ام ابراهیم زارعی می گوید

    سلام احوال شماخواهرم وزن دادشم سمانه از یپام شما تشکرمیکنم به شما افتخارمیکنم وشایسته همه محبت هایت باشم سلام من را به عموی کوچلویم برسان از راه دور صورت ماهش رامبوسم
    دادشی گلم ابراهیم جان حالت چطوره انشالله ازنزدیک شما را زیارت کنم در یک کلام بگم عاشقتم باتمام وجودم به تو افتخارمیکنم از خدامیخواهم تندرست سلامت باشی و شایسته این باشم بتونم برادری برای توباشم چونکه عمو عنایت و خاله برام عزیز بودن برام مثل پدر ومادر به من احترام میگذاشتند باافتخارمیگویم به چنین خانواده ای مینازم ابراهیم جان خیلی عاشقتم
    مجیدمحمدی 13 تیر 1391 بغداد

  4. مجید محمدی می گوید

    خواهرم خانم شاطری همسر برادر عزیزم اقا ابراهیم"" پیامتان را خواندم وبسیار خوشحال شدم ممنون و سپاس گزارم سلام گرم مرا به داداشم ابراهیم برسان به امیددیدار مجیدمحمدی12/4/91 بغداد

  5. سمانه شاطری می گوید

    سلام آقا مجید.من همسر ابراهیم هستم. بی اندازه از آزادیت خوشحال شدم و با تمام وجود تبریک عرض می کنم.

  6. مجید محمدی می گوید

    سلام عمویی عزیزم همه چیزم دوست چند جمله برای کسانی که این متن رامیخوانندبگویم باورکنیدبگویم عاشق شدم تماما به این برادرزاده 7ساله امیراقا مدیون هستم بااینکه اصلا ندیدمش میدانم باهرصحبت کردنش برام قوت قلبی میباشدامیراقاباچهره معصومش برام اموزگاری در زندگی میباشد/
    عمویی خودم نازم همه چیزم به تو افتخارمیکنم و امیدوارم بتوانم عموی خوبی برای تو باشم خیلی خیلی دوست دارم فدات شوم عموی مجید محمدی بغداد19/3/1391

  7. مجیدمحمدی به شاهدوست غضنفری می گوید

    شاهدوست جان سلام از لطفی که بابت مطالبی که برام نوشته اید از شما ودو فرزند مهربان ودوست داشتنیت اقافرهمندوعلی اقا ممنون و قدردانم وامیدوارم هرچه زودتر باشما عزیزانم دیدار کنم به امید دیدار مجیدمحمدی 19/3/91 بغداد

  8. مجید محمدی می گوید

    سلام پیام شما را خواندم خیلی خیلی خوشحال شدم وازطرفی توانستم چهره ماهت را ببینم صفاء کردم باورکن انقدردلم برای دیدنت تنگ شده از طرفم به خاله جون سلام برسان برای دیدن خاله لحظه شماری میکنم وصورت ماهش رامیبوسم راستش توی این مدت 28 روز در بغداد میباشم خیلی خوشحال بعد24 مجددادارم به خانه برمیگردم . سلام من را به خانواده برسان خیلی خیلی دوستان دارم
    مجید محمدی 18/3/91 بغداد

  9. مجید محمدی به زنداداش افسانه می گوید

    جواب شما را دریافت کردم وباتمام وجودم به خواهرم افسانه افتخار میکنم با همه مهرومحبتهایی که نثارم میکنی کوچک شما هستم ممنونم انشاالله بتوانم جبران کنم برادرت مجید بغداد 18/3/91

  10. مجید محمدی می گوید

    امیر جان با اینکه تو را ندیدم ودر کنارت نیستم به عنوان عمویت وقتی باهات حرف میزنم ودر کامبیوتر چهره معصومت را میبینم به من قوت قلب میدهی وبه عموی 7ساله ام که باره تنم است افتخار میکنم همواره بیادتم دوستت دارم یه عالمه و انچه دوست دارم درزندگیت موفق باشی دوستت دارم عمویت مجید بغداد 18/3/91

  11. زهراجهانتاب می گوید

    به نام هستى بخش جهان اينجانب خواهراحمدجهانتاب كه بعداز25سال دورى برادرم خبرفوت اوراشنيدم وسرمزارش
    رفتم ولى به يگانگى خدا نميخواهم باوركنم
    ازكسانى كه برادرم ميشناختن خواهش ميكنم دقيق براى من علت فوت اوواگرجنازه
    اوراديده اند براى من توضيح دهند باعرض تشكر جهانتاب

  12. مجیدمحمدی می گوید

    عموجان سلام باورکن خیلی خیلی دلم برات تنگ شده میخواهم چهره زیبای دوست داشتنی ات ببوس دوست چند جمله از عمویم بگویم در این مدت 4هفته میباشدفقط صدای ازاو چهره معصوم عموی 7ساله را میببنم بگویم ان قدر به من قوت قلب میده احساس نمیکنم درغربت هستم به چنین عمویم با تمام وجودم میبازم وافتخارمیکنم
    مجید محمدی بغداد 16_3_91

  13. شاهدوست غضنفری می گوید

    مجید جان سلام بسرخاله ات شاهدوست هستم 17خرداد روز وفات حضرت زینب را به شماوتمام شیعیان جهان تسلیت میگویم ودر ضمن هرچه زودتر مشتاق دیدارم

  14. علی غضنفری می گوید

    عمو مجید سلام من علی بسر بسر خاله ات شاهدوست هستم خیلی خیلی دوست دارم امیدوارم هرچه زود تر ببینمت

  15. محمدحسین 8ساله می گوید

    عموجونم سلام بیامت را خواندم خیلی خوشحال شدم وروی ماهت را میبوسم عموزمان منم عاشقتم ودوستت دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه وبرای دیدنت منتظریم به عموجون مجید محمدی از محمدحسین 8ساله

  16. مجیدمحمدی می گوید

    روزتولید اقامولاعلی علیه السلام رابه شما تبرک میگویم انشالله ازنزدیک صورتان بوسه بزنم
    عموی عزیزم محمد حسین 8ساله دوست دارم یک عالمه هرچه بگم خیلی کمه
    انچه میخواهم بگویم برای خواننده این پیام بگویم از همه مهر محبت های عمویم قوت قلب گرفتم واین بچه معصوم به من حیات بخشید باورکنید به من زندگی داد به من معنی عاشق شدن را اموخت با تمام وجودم همه چیزم به این برادرزادم مدیون هستم
    عموجون خیلی خیلی دوست دارم امیدوارم شایستگی این را داشته باشم عموی خدمت گذارت باشم تو در اغوش خواهم صورت ماهت میبوسم فدایت شوم به امید دیدارقربانت عمویت مجید محمدی ازادشده ازچنگال خونین رجوی ملعون

  17. فرهمند غضنفری می گوید

    من پسر شاهدوست بسر خاله ات هستم عمو مجید محمدی آزادیت مبارک منتظریم هرچه زود تر شما را کنار خاله ماری ببینیم فرهمند 14 ساله

  18. شاهدوست غضنفری می گوید

    زمان جان (مجید محمدی) پسر خاله عزیزم نوید آزادیت را شنیدم بسیار خوشحال شدم از اینکه خود را از منجلاب فرقه رجوی خائن نجات داده و فرار کردی و آزاده بودن خودت را ثابت کردی خیلی خیلی خوشحالم به امید دیدار

  19. lمحمد حسین به عمو جون مجید می گوید

    عموجونم اقایی مجید محمدی سلام دلم خیلی خیلی برایت تنگ شده وارزودارم که زودتر بیایی وما را خوشحال کنی عموجون عاشقتم و میبوسمت محمدحسین 8ساله

  20. صادق محمدی می گوید

    سلام خانداداش برادرعزیزم خیلی دوستت دارم رهایی وازادی و بازگشت به اغوش گرم خانواده راگرامی میداریم ازطرف بابا امیر اقا

  21. نسرین می گوید

    فکر می کنم که آقای حسین نژاد پدر زینب حسین نژاد باشند که الان در قلعه الموت هستند , امیدوارم که ایشان قبل از ترک عراق بتوانند به دخترشان هم کمک کنند به دلیل اینکه زنها در سازمان بیشتر تحت کنترل فیزیکی و ذهنی هستند و جدا بیشتر به کمک نیاز دارند . به هر حال تبریک به همه کسانی که از چنگال رجوی ازاد شدند

  22. مونا حسین نژاد می گوید

    پدر بزرگوارم…بعد از 30 سال به شوخی به همه می گم: من دیگه هیچ کاری با شما ندارم که دیگه الان یه بابا دارم! بعد سی سال و در اوج ناامیدی با درایت و شجاعتت؛ من بابادار شدم…عجب حسیه!؟ قابل توصیف و بیان نیست. خیلی دوستت دارم بابای خوبم و برای دیدن روی ماه و مهربونت و برای نوازش های پدرانه ات لحظه شماری میکنم.

  23. افسانه زن داداش مجیدمحمدی می گوید

    برادر بزرگوار و ازاده داداش مجید باتمام وجودم دوستت دارم وازادیت را تبریک میگویم قربونت افسانه

  24. بچه های محله مجیدمحمدی می گوید

    مجید جان{زمان جان}شیر سوادکوه ازادی ورهایت را به شما و خانواده چشم انتظارت تبریک گفته و با جان ودل منتظر دیدارت هستیم ورویت را میبوسیم جمعی از اهالی استلک

  25. rahbar می گوید

    شير مرد ميانه -آزاديت مبارك -براي ديدارت لحظه شماري ميكنيم

  26. محمد حسین محمدی می گوید

    عمو جون عشق من هستی دوستت دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه عمو جون دلم برات خیلی خیلی تنگ شده بوس بوس یه عالمه محمدحسین 8ساله

  27. مادر مجید محمدی می گوید

    دلبندم جگر گوشه ام ازادیت را به ما هدیه دادی وما رابه تنها ارزویمان رساندی مادر به قربانت مجید جان دوستت دارم و میبوسمت ودر حسرت دیداریم

  28. نعمت محمدی می گوید

    فرزندم اولادارشدم دلبندم رهایت از چنگال رجوی خائن وخبیث مبارک مجیدجان مشتاق دیداریم

  29. حسین محمدی می گوید

    برادرم مجيد جان ازاديت مبارک برادر ای شیرمرد از دیار سوادکوه ما خانواده ات برای دیدنت لحظه شماری میکنیم فدای شما حسین

  30. امیر موثقی می گوید

    سلام مجید به هر حال آزاد شدی مبارک باشدحتما مادرت خیلی خیلی خوشحال شده است امیر موثقی
    مچنین آقای قربان علی به هر دو شما دوستان عزیز تبریک میگویم موفق باشید