انتشار: کیومرث آزاد    -  جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۹۷

دیوار برلین فرو ریخت، حصارهای اردوگاه سوم هم فرو خواهد ریخت

کیومرث آزاد

نمیخوام الان چگونگی پیدایش دیوار برلین رو توضیح بدم ولی میخوام شباهت ها و تفاوت های اونو با دیوار عینی و ذهنی که رجوی ساخته رو بگم.

چیزی که حتی سالهای اول که تازه رفته بودم توی فرقه رجوی وجود سیمهای خاردار که سمت داخل زندان اشرف بود به چشم می خورد و این اولین تلنگر بود. فیلم ها و عکس های دیوار برلین رو اگر دیده باشید این به چشم میخورد. رجوی زندانهایی که میساخت همینطوری بود. تمام سیم خاردار ها از داخل بود.

یادمه اولین بار که توی یک قرارگاه مرزی پست دادم یه نفر به من گفت تو حواست به داخل باشه هر کس اومد طرف سیاج (حصار) ایست بده و اگر نيايستاد کمر به پایین بزن.

من از تعجب خشکم زد. گفتم یعنی چی که اگر کسی از داخل اومد؟ گفت ممکنه دشمن از جای دیگه اومده باشه داخل و بخواد خلع سلاح کنه.

باز تأکید کرد که هر کس به سیاج نزدیک شد، فرمان ایست، شلیک هوایی، بعد کمر به پایین بزن.

پرسیدم یعنی افراد خودی؟ گفت دیگه این سوال کردن نداره، چون ممکنه کسی بخواد فرار کنه.

برای اولین بار توی ذهنم زد که دیگه چقدر فشار روی نفر باشه که مجبور به فرار بشه با وجود اینکه همه میدانند نزدیک شدن به سیاج مساوی است با خطر شلیک
دقیقا همون اتفاق که توی آلمان شرقی می افتاد. مردم برای فرار از دیکتاتوری حاضر بودن هزار خطر رو بجون بخرن. تازه اون که مردم معمولی بودن، خیلی از نیروهای مسلح آلمان شرقی هم فرار میکردن، برای اونا هم حتما نشست هایی مثل نشست های توی فرقه رجوی گذاشته میشد.

رجوی ملعون میگفت اشرف پاک ترین شهر جهان است. یک جوری میگفت که اگه همه خونشون ریخته بشه نباید یک وجب از خاک اشرف دست دشمن بیوفته، اون وقت خودش توی زیرزمینهای ضد بمب لونه کرده بود.

الان وقتی فکر میکنم به سالهایی که رفت اونم واسه شهوترانی و مال اندوزی و قدرت پرستی اون ملعون، واقعا تنها چیزی که توی دلم قلیان میکنه نفرته، این حس رو همه اونایی که توی زندان اشرف پست دادن حتما داشتن. کسی نیست که از فرقه بیرون زده باشه و از رجوی تا مغز استخون منفر نباشه. منتهی ترس کار خودش را میکنه.

از یک برج نگهبانی وقتی میرفتی بالا برای نگهبانی کامل بیرون زندان اشرف پیدا بود که چه خوبه لااقل اینطوری برای لحظه ای اون طرف سیم خاردار های زندان الموت دیده می شد. 

شک ندارم که همین حس رو نگهبانان دیوار برلین هم داشتند. وقتی روی دیوار بودند که هی اون طرف رو نگاه میکردن و افسوس میخوردن، کما اینکه ما هم حسرت و افسوس داشتیم.

روزی که گفته شد میریم به زندان لیبرتی و قراره سیاهچال اشرف رو ترک کنیم روز جالبی بود. به اصطلاح لایه به لایه صدا میکردن. نفرات سری قبلی توی اتاق یکی از زنهای رجوی بودن که صدای دست زدن اومد و وقتی نفرات می آمدن بیرون چشم ها برق خاصی داشت. چون در اصل قرار بود که لیبرتی یک سرپل باشد که صد البته اگر رجوی ملعون کارشکنی نمیکرد. البته بعد بیچاره مارتین کوبلر بدنام شد.

نفرات مثلا قیافه ناراحت می گرفتند ولی چشم ها بود که میخندید ته دل همه این بود که خدا رو شکر از این جهنم راحت شدیم. البته کسی نمیدونست که خون آشام خواب دیگری دیده.

بعد از شام دو به دو کسایی که با هم شیش دونگ بودن گرم صحبت که مگه بازم سازمان ملل متحد به داد ما برسه و گرنه این کفتار تا همه رو به کشتن نده خیالش راحت نمیشه. البته کسی نمیدونست که رجوی ملعون لیبرتی رو تبدیل به اردوگاه مرگ میکنه

یک فیلم دیدم که به نیروهای آلمان شرقی ماموریت دادن که برای نگهبانی از دیوار بالا بروند. نفرات خوشحال به اسم اینکه دارن برای حفاظت از دیوار میرن ولی در اصل خوشحال از اینکه چند قدم به آزادی نزدیک میشن 

البته فرقی که دیوار برلین با اشرف خراب شده داشت این بود که هر کس به سمت غربی دیوار برلین میرسید دیگه حتی نیروهای آلمان شرقی نمی تونستن بهشون تعرض کنند. اما برعکس اشرف زمان صدام که اگر طرف فرار هم میکرد و کیلومترها دور می شد گرفتار گرفتار عراقی ها میشد که اون هم مرگش رو با چشم خودش میدید.

خلاصه که بنیان پوسیده اشرف فرو ریخت و لیبرتی هم فرو ریخت و اردوگاه سوم هم فروخواهد ریخت.

البته باید تشکر فراوان کرد از خانم ثریا عبداللهی که بارها و بارها گفت خاک اشرف رو به توبره میکشیم و این قلعه الموت رو با خاک یکسان میکنیم که الان مخروبه ای بیش نیست

مسئولین سیستم آموزش ایدئولوژیک (همون کله پزی و مغزشویی) آلمان شرقی هم برای خام کردن و فریفتن نفرات کم زحمت نکشیدن و اینکه دارن از شرف ملی (واقعا که واژه های ملی و مردم و خلق چقدر مظلوم هستن. هر کس هر جنایتی میکنه به پای اون میبنده) دفاع میکنن.

چقدر نفرات کشته شدن بخاطر رسیدن به آزادی. چقدر تیرباران شدن از افسران واقعا آزادیخواه آلمان شرقی، و چقدر در زندانهای رجوی نفرات شکنجه شدن به خاطر اینکه یک انتقاد کوچیک داشتن به رجوی، چقدر تیم های شکار رجوی نفرات رو توی مرز از پشت زدن یا به کشتن دادن

چقدر توی مقرات به اسم شلیک ناخواسته ناراضی ها رو کشتن یا خودکشوندن

چقدر با امضای دکتر وحید (جواد احمدی) سند قتل شون به اسم بیماری امضا شد

چقدر نفرات رو کشتن بعد گفتن که مشکل روانی داشته و خودکشی کرده

با تمام این وجود که اون همه کشتن و سر به نیست شدن چه بلایی سر بلوک شرق اومد

معلوم است که رجوی ملعون و دار و دسته اش توی چه باتلاقی گیر کردن و عاقبتشون هم معلوم هست.

کیومرث آزاد - اسیر آزاد شده از فرقه رجوی در آلبانی


Share/Bookmark

فرم ارسال نظر

 نام 
 پست الکترونیک  (اختیاری)
  
نظرات شما پس از تائید، در صورتی که فاقد مطالب توهین آمیز باشد منتشر خواهد شد