انتشار: محمد هاشمی    -  یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶

سه مقاله از محمد هاشمی

محمد هاشمی

مقاله اول: حمله موشكي 21 بهمن

همه نفراتي كه در ليبرتي بودند خوب بياد دارند كه اين مقر چون براي نيروهاي آمريكايي ساخته شده بود داراي استحكامات خوبي بود و همه بنگال ها (کانکس ها) بطور مجزا داراي امكاناتي بودند كه در مقابل حمله خمپاره و موشك در امان بودند. اما به يمن تشنه به خون بودن اين فرقه، مسعود رجوی وجود تي والها و گونيهاي شن را كه در اطراف اين بنگالها بود بهانه قرارداد و مدام ایراد گرفت تا بالاخره دولت عراق اقدام به جمع آوري آنها نمود.

با دولت آمريكا هماهنگ شد و تصميم به رفتن به ليبرتي گرفته شد و البته نبايد ناگفته بماند كه قضیه این تي والها بهانه اي بيش نبود تا بتوانند هر آنچه در اشرف از نيروها دريغ كردند را زير خاك بكنند يا در آتش بسوزانند كه خود حديث جدا گانه اي دارد و براي دور نشدن از اصل موضوع در متنهاي ديگر به آن خواهم پرداخت.

در ادامه با بسيج كردن همه نيروها و درست كردن كار اجباري، افراد مجبور بودند تا با برانكار اين دیوارهای متشکل از كيسه هاي خاك و شن كه ابعاد آنها به ارتفاع دو متر و به قطر بيش از يك متر بود را به اطراف منتقل كنند و بقول خودشان زيبا سازي كنند در حاليكه واقعيت داستان چیز دیگری بود.

تا وقتي كه اين تي والها و كيسه هاي خاك و شن در اطراف اين بنگالها بود به افراد آسيبي نميرسيد و ديگر افراد خواب و آسايش داشتند و اين خونخواران به چيزي كه خواسته شان بود نميرسيدند و ديگر خوني در كار نبود. بنابراين لازمه داشتن خون بيشتر اين بود كه همه آنها برداشته شوند تا افراد هميشه در پروسه شستشوي مغزيي حس انتقام سر دوستان از دست رفته خود را داشته باشند و از طرف ديگر بتوان مانع شكل گيري افكار انتقاد آميز در اذهان شد و به افراد اجازه نداد تا به چيزي جز مشكلات روزانه خود فكر كنند.

روی ديگر سكه نيز بسيار جالب بود. همين تي والهاي باقيمانده را توسط الزاماتي كه ساخته بودند شبانه به مقر مژگان پارسايي (محل مسئولین بالا) بردند بطوريكه چندين جداره شده بود و بيشتر شبيه دژ و ضد توپ بود و هيچ چيز در آن اثر نميكرد.

اما آنچه براي نيروها جالب بود اين بود كه  هر زمان كه شرايط به  نحوي ميرفت تا متغير شود اقدام به موشك باران ميشد و اين خودش سئوال برانگيز شده بود كه چرا درست زماني كه اينها نياز دارند يا حرفش را ميزنند اينكار انجام ميشود و اگر واقعا اطلاعاتي دارند كه اينكار در حال انجام است پس چرا به جاي اينكه افراد به سنگرها بروند پوششهاي اطراف آنها برداشته ميشود.

اين چنين بود كه در سحرگاه بيست ويكم بهمن ماه، خون آشام به خواسته خود رسيد و با شليك موشكها تعدادي كشته و زخمي بر جاي گذاشت و اين ايام مصادف بود با زمانيكه كميساريا درتلاش براي خارج كردن افراد بود و تعدادي نيز در صف انتقال بودند. ولي اين فرقه خونخوار همين را بهانه كرد و با نشستي كه توسط خود گور به گور شده اش گذاشته شد خروج هر فرد از عراق را خيانت و دست در خون شهدا داشتن نامید و مانع انجام و شكل گيري اين روند شد و تا ميتوانست آن را به تاخير انداخت.

اين است سازماني  كه خودش را بهترين و بالاترين نيرويي ميداند كه در طول تاريخ نه فقط در ايران بلكه در جهان وجود داشته است.

 

* * * * * * *

مقاله دوم: علت به تاخیر انداختن جابجايي از اشرف به ليبرتي واقعا چه بود؟

در يك نظر كلي اگر فقط به شكل ساده به حرفهاي اين فرقه و بخصوص مسعود و مریم رجوی توجه كنيد حرف و حديث بر سر اين بود كه خواسته هاي بيشتري داشتند، آنهم نه در خصوص افراد و نجات جان آنها بلكه بر سر اين بود كه تا ميتوانند زمان بخرند.
نفراتي كه تا روزهاي آخر در اشرف بودند بخوبي بياد دارند افرادي بودند كه كارشان درست كردن كانتينر بود، ولي هدف واقعي اين بود كه براي جابجايي مسئولین بالای فرقه كه در اشرف بودند و سلاح و دلار و طلا و غیره که نمی خواستند کسی متوجه شود بتوانند وسيله اي درست كنند كه بدون ديده شدن جابجا شوند.

در همين راستا تعدادی از كانتينرهاي يخچال دار را از داخل دو جداره كرده بودند و با ساختن يك اتاقك در انتها و كوتاه كردن آن از داخل بنحويكه براي كسيكه به داخل آن ميامد امكان نداشت متوجه شود كه اين كانتينر كوچك شده است و اين كار در محلي به نام باغ ملي انجام ميشد كه در نهايت نيز توانستند به خواسته خود برسند چرا كه نيروهاي عراقي امكان متوجه شدن آن را نداشتند و بخصوص اينكار زماني صورت گرفت كه حجم زيادي از كانتينرها در يك زمان آنهم در زمان آمدن هيئتي از آمريكا و در يك عجله كاري از طرف نيروهاي عراقي انجام شد كه ميخواستند قبل از رسيدن آنها اين جابجايي انجام شود و براي اين منظور و سرعت دادن به اينكار به محلي بنام زمين صبحگاه آمده و با آوردن جرثقیل همانجا بدون چك كردن همه آنها را بار زدند و اينكار جابجايي نيز انجام شد و هرچه خواستند دور از چشم عراقی ها منتقل کردند.

دومين منظور اين بود كه در طي ساليان با دروغ و دغل به نيروها گفته ميشد كه تحريم هستيم و امكان وارد كردن چيزي نداريم و هيچ چيز در دسترس نیست. در حاليكه انبارها تا خرخره پر بودند و نياز بود تا همه آنها دستخوش حريق شوند و براي اينكه نظر نيروهاي عراقي و خود نيروها جلب نشود تمامي مواد در آتش ريخته ميشد بطوريكه خيلي از نيروها بدليل سرپا ايستادن بيش از حد و نامناسب بودن کفش مشكلات جدي پا و کمر و گردن داشتند ولی همه انبارها پر بود از انواع كفشها. اگر اين امكان به افراد داده ميشد ديگر چگونه ميشد روي مغز و ضمير افراد كار كرد و دشمن را بزرگ نمود و مغزشويي کرد. بنابراين بايستي همگي در آتش ميسوختند. بگذريم كه در اين بين كلي مواد خوراكي كه خاص فقط فرماندهان زن بود و فقط رده هاي بالاي سازمان مجاز به استفاده بودند مانده بود و بايستي از بين برده ميشد. اين بود كه با بهانه هاي مختلف رفتن را به تاخير مي انداختند.

اين گونه بود كه تا حد امكان همه چيز را در خدمت اهداف شوم خود بكار ميبردند و آنچه برايشان مهم نبود نيروها و وضيعت جسمي آنها بود.

 

* * * * * * *

مقاله سوم: از بين بردن افراد به هر شكلي و به هر بهانه اي

در ايامي كه همه در حال تخليه اشرف بودند و كاملا مشخص بود كه هيچ وسيله اي امكان بردن آن نيست و در ايامي هم كه افراد در حال ساختن بنگال بودند و از خون و جان خود مايه ميگذاشتند، اين پول بدست آمده صرف خريد آخرين مدل خودرو براي زنان می شد. در اين بين كلي امكانات ديگر نيز وجود داشت. اما دريغ از بكارگيري آنها و دادن براي استفاده.

هدف چه بود؟ تا ميتواني تنگنا درست كن تا بتواني بگويي اينكار و محدوديتها از طرف دشمن است؛ تا بتواني در يك كر هماهنگ و در يك مغزشويي کامل دشمن را در ضميرافراد بزرگ كني و خودت را بيگناه جلوه بدهي. بدين گونه دشمن هر چه بزرگتر و مخوفترشده و تو نيز به هدفت نزديكتر ميشوي.

با همين ديدگاه بود كه حتي در روزهاي آخر در حالیکه بيش از نيمي از افراد رفته بودند، تعدادي هنوز در حال ساخت كانتينر بودند تا چند هدف همزمان دنبال شود:
اول اينكه افراد را مشغول كار نگه داري و از محيطهايي كه ميخواهي دور نگه داري تا بتواني هر آنچه از آنها دريغ كرده اي را از بين ببري تا در ديد آنها نباشد.
دوم اينكه افراد سرگرم هستند و فكر ميكنند كه در حال بردن امكانات خودشان هستند و ديگر از جان مايه ميگذارند.

سوم اينكه تا ميتواني نيروها را فرسوده ميكني و باعث ميشوي تا آسيبهاي جسمي بيشتري ببينند و براي هميشه نيازمند فرقه باشند.

چهارم اينكه برخي چيزهايي كه نياز است را با ساختن اين كانتينرها بنحويكه كف آنها دوجداره باشد جاسازي كني و با خودت ببري كه در آنجا امكان ايجاد همين سيستم را داشته باشي.

پنجم اينكه با بردن هرچه بيشتر آهن آلات و امكانات بتوانی مقري نظير آنچه در اشرف بود براي مسئولین بالای فرقه درست کنی.

در همين راستا تعداد زيادي نيرو تا آخرين لحظه در حال درست كردن كانتينر بودند، اما حتي در همين ايام كه همه چيز در اشرف ميماند دريغ از اينكه بخواهند اجازه دهند تا از امكانات استفاده شود. ليفت تراكها همه به صف در سوله ها خوابيده بودند و اين افراد بايستي تير آهنهاي 12 متري به قطر 20 سانتي متر را روي دوش و با دست خود در گرماي 60 درجه عراق ميگرفتند و جابجا ميكردند تا بتوانند اين كانتينرها را درست كنند و در پاسخ سئوال افراد كه چرا حالا كه در حال رها كردن اشرف هستيم اجازه نميدهيد كه از اين وسايل استفاده كنيم گفته ميشد كه اينها بخشي از جنگ سياسي ماست و بايستي نو بمانند. 

در يك تفكر فرقه ای انسان قابل جايگزين خواهد بود ولي اگر وسيله از بين برود بايد براي آن هزينه کرد. انسانها فقط ابزار يك بار مصرف هستند تا رهبر فرقه بخواسته خود برسد.

محمد هاشمی – نجات یافته از فرقه رجوی  



Share/Bookmark

فرم ارسال نظر

 نام 
 پست الکترونیک  (اختیاری)
  
نظرات شما پس از تائید، در صورتی که فاقد مطالب توهین آمیز باشد منتشر خواهد شد