انتشار: مالک بیت مشعل   -  دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۶

مصاحبه بنیاد خانواده سحر با مالک بیت مشعل

بنیاد خانواده سحر در آلبانی مصاحبه ای با آقای مالک بیت مشعل، نجات یافته از فرقه تروریستی رجوی در آلبانی، ترتیب داده که عین گفتگو که از حالت گفتاری به صورت نوشتاری درآمده در زیر از نظرتان می گذرد:

سؤال: لطفا خودتان را برای خانواده ها و مخاطبین سایت سحر معرفی نمایید.

جواب: من مالك بيت مشعل متولد  1350در اهواز هستم. نام من در تشكيلات مجاهدین خلق "جهاد  مزرعه "بود. من در ايران شغلهاي مختلفی داشتم. در شركتها يا شهرداري يا در بندرعباس كار ميكردم. من از سال  1375تا سال  1379مستمرا در اسکله شهید رجایی در بندرعباسدر استان هرمزگان كار ميكردم.

سؤال: شما به چه علت وارد سازمان مجاهدین خلق شده و به چه علت از آن خارج شدید؟

جواب: من در ايرانشهر در بلوچستان بودم که با فردی آشنا شدم و با كمي صحبت و مختصری آشنایی و كشيدن يك نخ سيگار با او از حرفهاي من فهميد كه تمايل به خارج شدن از کشور و رفتن به اروپا دارم. بعد از ساعاتي كه با هم بوديم پیشنهاد رفتن به پاكستان را داد. من گفتم آخر مگر در پاکستان کار هست چون آنها خودشان برای کار به ایران می آیند و من آنجا چکار می توانم بکنم. گفت آنجا برو پيش مجاهدين خلق و بعد آنها تو را به عراق ميبرند و بعد از سه ماه بگو ميخواهم به اروپا بروم و آنها تو را به اروپا خواهند فرستاد و خیلی ها به این شکل رفته و موفق شده اند.

در اصل اين نفر رابط فرقه رجوی بود و من خبر نداشتم و با او همراه شدم و به پاكستان رفتم. شب که به كراچي رسيديم در يك هتل خوابيديم و صبح من را تحويل يك نفر با اسم مستعار محسن داد كه من را به مقر خودشان در آپارتمانی برد كه به مدت دو هفته در اين مقر بودم تا مداركم را تكميل كردند و به عراق رفتم. در طي اين دو هفته تمام نوارهاي ویدئویی خودشان مثل مانورهای ارتش آزادیبخش ملی و صحبت های شریف (مهدی ابريشمچي) و سياوش (محمد حیایی) و محمود و مسعود و مريم را نشانم می دادند که  نگاه ميكردم. در عراق البته خیلی زود متوجه شدم که تمامی وعده ها دروغ بود و نه تنها از اروپا خبری نبود بلکه به اسارت کامل افتاده بودم که راه خلاصی نداشتم.

در طي اين ساليان که در فرقه رجوی بودم هرچه من با صداقت تنظيم كردم و اعتماد داشتم و همه چيز را ميگفتم، در مقابل عدم صداقت می دیدم. در محیط محصور و بسته پادگان اشرف هیچگونه آزادی نداشتیم. مدام فیلم های مسعود رجوی مانند رفتنش به مکه را نشان میدادند و این برنامه عید و جشن و تفریح ما بود. اما برای بهره برداری سیاسی و فیلم گرفتن و نشان دادن در تلویزیونشان طور دیگری برنامه می ریختند و خيلي خوب و قشنگ عید می گرفتند.

وقتي به آلبانی آمدیم واقعا از شرایط محدود و شبیه به زنان اشرف و لیبرتی خلاص شدیم و توانستیم راحت نفس بکشیم. واقعا مسئولین این فرقه چه ها که با ما در عراق نکردند. اول فکر می کردم که مسعود و  مریم در جریان این فشارها نیستند و مسئولین خودسرانه این فشارها را وارد می آورند. ولی به مرور زمان خصوصا در آلبانی ديدم که این ضوابط محدود کننده همه از جانب خود مریم رجوی است. برای یک بیرون رفتن آنهم با مسئول، انواع ضوابط محدود کننده وضع کرده بودند. از یک روز قبل می بایست خبر بدهیم و علت بیرون رفتن را بگوییم و وقتی تأیید شد باید مسئول همراه مشخص شود و خلاصه انواع محدودیت ها اعمال می شد.

من البته همه این ها را تحمل كردم تا اینکه روز عيد نوروز سال  96 ما به مقر جدید در آلبانی رفتیم. همه در تحویل سال نو شرکت کردیم و بعد به مقر مفيد برگشتیم. صبح روز بعد مسئول مربوطه ما را بیدار کرد تا دستور کار روزانه را بخواند. من پرسیدم مگر روز اول عيد نيست؟ گفت چرا هست، ولي شما اعضا با نسرين (مهوش سپهری) نشست داريد .بعد ازخواندن دستور کار، من که دیگر طی این سالیان کاملا به ستوه آمده بودم، به مسئول گفتم ببين اينجا نه اشرف است و نه ليبرتي كه ميخواهيد عيد را با نشست براي ما بگيريد. گفتم من به نشست شما نمی آیم و حقم هست که روز اول سال تعطیل باشم. گفتم من به این شکل نمی توانم ادامه دهم و همانجا تصمیم به جدایی گرفتم. الان نزدیک به یکسال است که از این فرقه جدا شده ام و در حال حاضر با توجه به شرایط جدید تصمیم گرفتم جداشدن خودم را علنی کنم.

سؤال: آیا پس از جدایی شرایط شما تفاوتی کرد؟

جواب:
واقعا احساس كردم که خلاص شدم و ديگر آقا بالا سر ندارم و یک نفس راحت کشیدم. اما به لحاظ مالی به شدت تحت فشار بودم. فرقه هر ماه برای دادن مستمری پناهندگی که به دست خودش گرفته بود اذیت می کرد و فشار می آورد. یا از مستمری کم می کردند یا آنرا تا وسط ماه طول میدادند یا انواع شرط و شروط را می گذاشتند. خلاصه هر ماه همين بازي را با مسئولین فرقه داشتیم. هر ماه با کلی مکافات پول می گرفتیم. البته وقتی در تشکیلات اسیر بودیم هم  فشار کم نبود و به بهانه های مختلف محدودیت های مختلف اعمال می کردند.

سؤال: به نظر شما چرا مسئولین مجاهدین خلق مانع از ارتباط اعضا با بیرون از تشکیلات و خانواده ها و همچنین مانع از جداشدن اعضا می شوند؟

جواب: خيلي ساده است. فرقه رجوی عاطفه انسان ها را می کشد تا آنها را اسیر نگاه دارد. اول از همه از خانواده شروع می کند که اسمش را فتنه خانواده گذاشته اند. وقتي كه عاطفه را ميگيرند اسارت هم ساده می شود. دیدار با خانواده راه بازگشت و احیای عاطفه و ضد اسارت است. وقتي كه ما با خانواده هایمان روبرو می شویم تازه یادمان می آید که چیزی به نام عاطفه هم وجود دارد. حتی مانع از ابراز احساسات نسبت به میهن و مردم و شهدا می شوند. هر نوع رابطه با بیرون خصوصا خانواده زنده شدن عواطف را به همراه دارد .

واقعا ما را در غار نگه می داشتند و از بيرون خبري نداشتیم.  تقریبا همه چيز به بهانه امنيت ممنوع بود. قصه ما مثل اصحاب کهف شده بود که از روزگار خود عقب بودند. وقتی از فرقه بیرون آمدیم همان وضعیت را داشتیم. فرقه می خواهد افراد را در ناآگاهی نگاه دارد. به همین علت نمی گذارد با بیرون ارتباط داشته باشیم.

سؤال: آینده سازمان را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا به اهداف خود رسیده یا خواهد رسید؟

جواب: من اينطوري ارزيابي ميكنم كه اين سازمان به هیچ وجه توان سرنگوني رژیم ایران را ندارد و کسی هم در دنیا باور ندارد که آنها بتوانند کار مهمی در ایران انجام دهند. بسیاری از اعضا از تمامی لایه ها جدا شده اند. اين سازمان هیچ آينده اي ندارد و هرگز به هدفش که کسب حاکمیت ایران است نخواهد رسيد و دیر یا زود از بين خواهد رفت. الان هم از نظر سياسي تمام شده است.

سؤال: چه توصیه ای به جداشدگان و چه توصیه ای به اعضای داخل تشکیلات دارید؟

جواب: سران فرقه رجوی وقتی در تشكيلات بوديم يك طور اذيت می کردند و وقتی بیرون آمدیم طور دیگری اذيت کردند. ما اگر موضع نگیریم و این فرقه را افشا نکنیم تن به ذلت داده ایم و اين فرقه فردا بازهم تعدادی را فریب خواهد داد و اسیر خواهد کرد. در مقابل این فرقه هرچه بیشتر کوتاه بیاییم بيشتر اذيت خواهد کرد.
به نفرات داخل تشکیلات می خواهم بگویم که دیگر غار نشینی بس است. تا کی باید فریب حرف های تکراری را خورد؟ تا کی باید از زندگی به خاطر امیال رجوی محروم بود؟ باور کنید داخل فرقه بهشت و بیرون آن جهنم نیست. تا دیر نشده باید خود را از این اسارت آزاد کرد و با دنیای آزاد آشنا شد تا پی به دروغ های رجوی برد.  خودتان را رها کنید و یک نفس راحت بکشید.

سؤال: پیام شما برای رهبری مجاهدین خلق پس از جدایی چیست؟

جواب: يك حرف با رجوی دارم و حرفم اين است كه تا ا ينجا با تو صادق بودم و همه چيز من بودي و هیچ كس برايم مهم نبود الا شما دو نفر يعني مريم و مسعود . بعد از اين همه اذيت و آزار، جواب ايستادگي و عمرم را به ای شکل داديد. من دیگر نمي ايستم و با تو رجوی تا وقتي هستي سر جنگ دارم و دست برنمي دارم مگر اينكه حقم را از تو بگيرم.

مسعود رجوي، توصيه ميكنم بجاي اينكه قران تفسير كني كمي روبه عقب بروی و نسلهايي را كه از بين بردي را ببینی که با تفسير قرانت چه جنايتها و خیانت ها كردي. همه ما  عاشق تو بوديم ولي تو از اين عشق سوء استفاده كردي و به اعتماد ما خیانت کردی و جسم و روح ما را از بين بردي. ولي خدا را شکر كه دستت رو شد و الان هم ناتوان شده ای. حرف آخر من با تو اینست که با تو تا آخر خواهم جنگید و نخواهم گذاشت دیگران را فریب بدهی.

بنیاد خانواده سحر: بی نهایت از شما و اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید سپاسگزاریم.  



Share/Bookmark
نظرات بازدیدکنندگان
دوست سابق و الانت

زنده باد باید افشا کنید ظلمی که بهتون شده


فرم ارسال نظر

 نام 
 پست الکترونیک  (اختیاری)
  
نظرات شما پس از تائید، در صورتی که فاقد مطالب توهین آمیز باشد منتشر خواهد شد