انتشار: سعدالله سیفی   -  شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶

زندان های مخفی فرقه رجوی

سعد الله سیفی

من سعدالله سیفی هستم که حتما در جریان هستید که کمتر از یک ماه قبل از فرقه رجوی نجات پیدا کردم و اینک می خواهم در خصوص زندان های مخفی فرقه رجوی در قرارگاه اشرف افشاگری نمایم.

موقعي كه از فرقه رجوی بیرون آمدم و با دنياي آزاد آشنا شدم و به ماهيت واقعی فرقه بیشتر پی بردم به خودم گفتم که من 25 سال عمر خودم را گذاشتم پس چرا بترسم؟ چرا من هم يكي از آن نفراتی نباشم كه ماهيت اين فرقه را رسوا می کنند.

ميدانم که فرقه به من بعد از اين افشاگري ها مارك هاي مختلفي ميزند. ولي باشد روزي بالاخره مردم خواهند فهمید كه ما درست مي گفتيم يا فرقه رجوی. همين الان هم مردم با ماهيت اين فرقه آشنا هستند.

من يك روز در مقر در قرارگاه اشرف در عراق داشتم فوتبال بازي ميكردم كه یکی از مسئولين مرا صدا كرد و گفت برويم جايي که با من كار دارند. آماده شدم بعد ديدم يك لندكروز آمد من را سوار كردند  و دستهايم را از پشت بستند و چشمبند زدند و شروع به فحاشي كردند و يكي دوبار مرا دور اشرف با چشمان بسته چرخاندند و بعد مرا به ساختماني بردند.

گرداندن ما به دور قرارگاه اشرف با چشمان بسته برای این بود که ما نفهمیم به کجا می رویم. ولی من متوجه می شدم که داریم دور خودمان می چرخیم. در همين حال بود كه من دائم ميگفتم مگر چكار كردم كه اين كار را با من ميكنيد ولي كسي جواب نميداد.

مكاني كه آنها من را بردند سوله خلوتي بود كه زندان شده بود. در هر صورت من را به اتهام نفوذي رژیم ایران گرفته بودند. اولش فكر نميكردم زندان باشد چون در ذهنم مجاهدين خلق افرادي نبودند که زندان داشته باشند. ولي بعد از اينكه وارد شدم و چند روزي گذشت ديدم نه واقعا آنجا زندان و آنهم از نوع انفرادی است و تمام حرفهايي كه قبلا سر اينها شنيده بودم همه از ذهنم ميگذشت.

من شروع به اعتراض كردم. ديدم به اعتراض هاي من رسيدگي نمي كنند. در را شكاندم و بيرون رفتم كه يك مرتبه دو نفر به اسمهاي نريمان و مختار كه همه آنها را ميشناسند به جان من افتاده و من را با چوب ميزدند و بعد از اين موضوع هر روز مرا شكنجه روحي ميكردند و با آوردن نفرات مختلف و توهین و تهمت های مختلف من را آزار ميدادند.

ديدم اینطور نمی شود. نه محاکمه ای. نه مدرکی. نه تعیین تکلیفی. بعد از يك ماه دست به اعتصاب غذا زدم و ديدم فرقه و نفراتش به هراس افتاده و شروع به آوردن غذا كردند. ديدند من غذا نمی خورم من را بيرون بردند و به زور ميخواستند به من غذا بدهند كه من قبول نميكردم و ديدند قبول نميكنم با ضرب و شتم به جان من افتاده باز ميزدند و توهين ميكردند.

من مختصر مينويسم ولي بعدها ريز به ريز قضيه زندان را براي عزيزانم تعريف ميكنم. بعد من ناچار اعتصابم را شكاندم ولی در سلول انفرادي به مدت شش ماه زندانی بودم. سعی می کردند از من اعتراف دروغ بگيرند كه بگويم من مزدور رژیم ايران هستم. بعدها فهمیدم که این کار را با نفرات بسیار زیادی در این مدت در قرارگاه اشرف کرده اند. هر کس سؤال می کرد یا مخالفتی یا اعتراضی داشت همین بلا سرش می آمد.

بعد از اين مدت ديدند خبري نيست و من به کاری که نکرده ام اعتراف نمی کنم من را به اتاق ديگري بردند كه ده نفر از بچه هاي زندانی ديگر هم آنجا بودند. آنها با ديدن من همه پيشم آمده و جوياي احوالم شدند و به گرمي همديگر را بغل كرديم. شش ماه در سلول انفرادي شوخی نیست. بايد ببينيد تا درک کنید. سلول انفرادي آنهم به مدت شش ماه تمام قابل توصیف نیست.

بعد از يكي دو روز بودن بين نفرات فهميدم كه بايد تك به تك برويم اعتراف كنيم و کتبا بنویسیم و امضاء کنیم كه از طرف دولت ايران آمديم مسعود و مريم را ترور كنيم. تازه از نفرات فهميدم علت چيست. گفتند اينها ميخواهند از ما که به قول خودشان مسئله دار هستیم مدركي داشته باشند كه ما نتوانيم از سازمان جدا بشويم و اگر هم بشويم و افشاگري كنيم اين برگه هاي ما را رو كنند و بگويند اين نفري كه افشا گري ميكند براي ترور آمده بود كه حرفش خريدار نداشته باشد.

بعد از يكی دو روز من را به مكاني بردند كه دو نفر در آنجا بودند به نام هاي حسن محصل و نقي ارانی. با چاپلوسي و خنده و احترام گفتند تو اين برگه را امضا  كن كه ميخواستي از انبار تسليحات يك كلت بدزدي و مريم و مسعود را ترور كني كه من قبول نكردم.

وقتی ديدند كه ما اين متن را امضا نميكنيم يك متن ديگري براي ما آوردند كه ما مجبور شديم اين متن را امضا كنيم من را دوباره به اتاقم بردند و باور كنيد شبها صداهاي زجه و فريادي بود كه از اتاق هاي مجاور ميامد كه لرزه به اندام ما ميانداخت. آنان کسانی بودند که به هیچ عنوان حاضر به امضای چیزی نبودند. بعد از چند روز كه متن را امضا كردم من را آزاد كردند ولي تا مدتها من را زير نظر داشتند. من را هم ترسانده بودند که اگر حرفی به کسی بزنم هر بلایی سرم آمد مسئول خودم هستم. 

اين مختصري بودكه ميخواستم بگويم ولي  داستانهاي زيادي هست. همين شش ماه كه بعدها مفصل تر خواهم گفت واقعا دوران سیاهی بود. در هر دادگاهي حاضرم شهادت بدهم كه چه به روزگار ما آوردند. حتي وقتی از زندان بيرون آمدم جرات بيان نداشتم. می ترسیدم اگر حرفی بزنند مرا بکشند.

در همین رابطه لازم به ذکر است که خیلی از نفراتی که مانند ما زندانی کردند کاملا ناپدید شدند و دیگر خبری از آنها نبود. کسی هم جرأت نداشت سراغ آنها را بگیرد و اگر هم می گرفت خودش را می بردند و شکنجه می کردند.

اميدوارم كه اين چند سطري كه نوشتم مردم بيشتر با ماهيت اين فرقه آشنا بشوند

با تشكر از شما
سعد الله سيفي نجات یافته از فرقه رجوی - آلبانی 



Share/Bookmark
نظرات بازدیدکنندگان
جدا شده

با سلام خدمت سایت سحر.
من خودم یک جدا شده از فرقه کثیف رجوی هستم ، تمام گفته ها که بچه ها تحت عناوین مستعار مینویسند نوک کوه یخ نیست ، باید آن جهنم باشی بعد بفهمی که فرقه رجوی یعنی چی ، خلاصه کنم چون آدم بیرونی هرگز نمیتواند تصور کند در فرقه رجوی چه جنایتها و چه مراررتهایی که نشده ، اما من شخصا اگر روز اول اگر میدانستم یکبار و حتی داخل این سازمان یک زندانی و آنهم از وزارت اطلاعات ایران باشه خیلی بیشعور و نفهم بودم اگر به این سازمان جهنمی پا میگذاشتم . خواهش میکنم برای اطلاع عموم هر بیشتر در مورد این زندانی کردن نفرات و همکاری سازمان با صدام افشاگر شود . چرا که هنوز سازمان یک تکذبیه هم نداده که ما از عراق پول نگرفتیم و اطلاعات بهشون نمیدادیم چرا که فیلم های آن موجود است و جواب آن فیلم ها لابد عمه رجوی باید بدهد . حتی سر زندان سازی کلمه ای دفاع نکردن چرا که دهها نفر آماده شهادت هستند در هر دادگاهی . از اینکه وقت خودتان را به من دادید بسیار سپاسگذارم .


فرم ارسال نظر

 نام 
 پست الکترونیک  (اختیاری)
  
نظرات شما پس از تائید، در صورتی که فاقد مطالب توهین آمیز باشد منتشر خواهد شد