انتشار: بنیاد خانواده سحر    -  سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۶

مصاحبه با سعدالله سيفي

نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی

بنیاد خانواده سحر یک مصاحبه اختصاصی با آقای سعدالله سیفی که جدیدا از فرقه رجوی فرار کرده و نجات یافته است بعمل آورده که خلاصه آن که ویراستاری گردیده است را در زیر ملاحظه می نمایید:

اسم من سعدالله سيفي است. متولد 1348 در كرمانشاه هستم. زمان ورودم به سازمان مجاهدین خلق در سال 1371 می باشد. آن زمان فقري كه حول و حوش خودم مشاهده می کردم و در دور و اطرافم بود مرا خيلي تحت فشار قرار ميداد و لازم می دیدم که يك كاري بكنم.

بعد از عمليات فروغ جاويدان با مجاهدین خلق آشنا شدم و به راديو صدای مجاهد گوش می دادم و تحت تاثير تبليغات آنها قرار گرفتم و باور کردم كه آنان به دنبال آزادی و عدالت اجتماعی هستند. تصور کردم که شايد آمال  و آرزوهایم در آنجا محقق بشود. به همین دلیل با دو نفر از دوستام از مرز عبور کرده و وارد خاک عراق شديم و به سازمان مجاهدین خلق پیوستیم.

طي سالياني كه با اين سازمان بودم به تدریج ديدم كه بين حرف تا عمل آنها فاصله فاحشي وجود دارد. در یک مقطع ما را تحت عنوان نفوذي رژیم ایران بازداشت كردند و به زندان انداختند. آنجا با صحنه هاي فجیعی روبرو شدم که هرگز تصور آنرا نمی کردم. شش ماه در انفرادي بودم و شکنجه ها شدم و توهين ها و تهدیدها و تهمت ها شنیدم. مرا زیر فشار ميگذاشتند تا به دروغ اعتراف کنم که از جانب رژیم ایران مأمور بوده ام. خيلي اتفاقات ديگر در درون فرقه افتاد که قصد دارم در مقالاتی برای سایت سحر همه آنها را افشا کنم. بالاخره در مهر ماه سال 96، یعنی کمتر از یک ماه قبل توانستم در آلبانی از این فرقه نجات پیدا کنم.

روال معمول فرقه رجوی دادن وعده و وعید دروغ و فریب کاری است. آنچه كه در عمل در خصوص افراد اجرا می شود برگزاری نشست هاي بسیار طولانی همراه با شكنجه هاي روحي است که همه را خسته و ناراضی کرده است. افراد را از زندگی در بیرون از فرقه به شدت ترسانده اند و به دليل همین ترس از شرايط زندگي در بيرون کسی جرأت جداشدن ندارد.  فرقه در ذهن همه طوری القاء کرده که فكر ميكنند اگر بيرون بروند نميتوانند زندگي خود را اداره كنند و لذا مجبورند به شرايطي كه در درون فرقه حاكم است تن بدهند و همه فشارها را تحمل كنند. در حال حاضر خیلی از نفرات در برابر رفتن به اردوگاه جدید موسوم به اشرف در خارج از تیرانا مقاومت می کنند و حاضر به رفتن نیستند. همه افراد اشرف و لیبرتی را تجربه کرده اند و محیط دنیای آزاد را هم در تیرانا دیده اند و حاضر نیستند به بازداشتگاه و اردوگاه کار اجباری برگردند.

واقعیت موجود اینست که فرقه رجوی الان دارد مستمرا نیروهایش را از دست ميدهد و تمام فكر و ذکر مسئولین فرقه تنها حفظ نیروهاست. اين است كه همه مسئولين برای این امر بسيج شده اند كه نگذارند افراد بيرون بروند. کار اول و آخر مسئولین اینست که افرادی که احتمال جدا شدن دارند را شناسایی کنند و بعد در پروسه برخورد قرار دهند و با هر حیله ای که شده مانع از بیرون رفتن آنها بشوند.

وقتی من در درون فرقه بودم بطور متوسط ماهيانه سه الي چهارنفر بيرون می آمدند. فرقه تلاش می کرد که کسی از جداشدن آن ها مطلع نشود و به همین دلیل من جدا شدن برخي افراد را خبر نداشتم و بعدا در بیرون متوجه شدم. فرقه همه چیز را به افراد نمی گوید و البته تا میتواند دروغ هم می گوید.

منافع اين فرقه در اين است که نیروهایش را به هر قیمت نگاه دارد. مسئله بود و نبود فرقه است. وقتي اين نيروها نباشند ديگر سازمان موضوعيت ندارد. با استثمار همين نيروها کارش را پیش میبرد و حتی تمامی هواداران در خارج از کشور بخاطر همین نیروها دور سازمان هستند. به لحاظ سياسي نان نیروهایش را می خورد. اما این سرمایه ایست که دارد هر روز آب می رود.
پرسیدن این سؤال که مسعود رجوی کجاست و چه می کند در درون فرقه عبور از مرز سرخ است. صراحتا در داخل فرقه ميگويند که به هیچ عنوان سر اين موضوع صحبت نشود، وكسي هم جرات صحبت کردن ندارد. اما افراد به عناوين مختلف در نشست های مختلف ميگويند كه چرا رهبري دیگر با صدای خودش پيام نمیدهد.

همیشه سر سرنگوني صحبت ميشود و تمام بحث همين است که ما هنوز ارتش آزادي بخش هستيم و ارتش آزادي بخش استراتژی ماست اما در عمل به سياست ترامپ و آمريكا و حمله نظامی به ايران برای سرنگونی دل بسته اند. می گویند که ما تنها آلترناتیو هستيم و اگر آمریکا به ایران حمله کند ما به ايران ميرويم و قدرت را به دست می گیریم. با اين وعده ها نفرات را مشغول نگاه میدارند. البته خیلی ها این حرفها را به تمسخر ميگيرند. 

بطور واقعي تناقض اصلي چه در میان نفرات رده بالا و چه در میان نفرات رده پايين اين سوال است كه چطور دم از جامعه بی طبقه توحیدی و اسلام چپ مارکسیسم و مبارزه ضد سرمایه داری می زنید ولی در عمق همکاسه جنگ طلبان آمریکایی و سرمایه داران و امپریالیسم جهانخوار هستید و به همپالگی بودن با آنها افتخار می کنید.

در درون فرقه رجوی زنان را از مردان جدا كرده اند، جز تعداد محدودي از زنان كه فرمانده مردان هستند. خبرها را سانسور می کنند و اگر خبري هم باشد سرپوش ميگذارند و نميگذارند درز كند. وقتي از فرقه بيرون آمدم تعدادي از زنان را ديدم و فهميدم كه زنان هم مثل مردان ناراضي هستند.

جدا شدگان به لحاظ روحي و آزادی که بدست آورده اند خيلي راضي هستند ولي به لحاظ مالي چون هنوز وابسته هستند تحت فشار می باشند و مجبورند همين الان هم كه جدا شده اند تحت سيطره فرقه باشند.  سران فرقه کاری می کنند که نجات یافتگان با هم متحد نباشند. فرقه تلاش می کند تا بین جداشدگان تفرقه بيندازد و كار خودش را پيش ببرد و حتي به بعضي ها اصلا پول نميدهند. نمونه اش خود من كه از ابتدا پول ندادند و نمی دهند و ميگويند بخاطر اينكه با خانواده ام در تماس بوده ام. ارگانهاي مسئول در اینجا هم به هيچ عنوان همكاري نمي كنند و ميگويند برويد از سازمان مجاهدین خلق پول بگیرید. خوشبختانه کسانی بودند که کمک کنند و نگذارند که خواست سازمان عملی شود.

پيام من به دوستانم در داخل تشکیلات اين است كه تحت تاثير تبليغات دروغ فرقه رجوی قرار نگيرند و خودشان را از اين زندان فرقه ساخته و فشارهای رواني خلاص كنند و دنيای آزاد بيرون را لمس نمایند تا بتوانند براي آينده خود تصميم بگيرند و اجازه ندهند که همه چيز را سران فرقه ديكته کنند. نمونه اش خود من هستم که وقتی بالاخره بیرون آمدم متوجه شدم که هرچه به ما گفته اند کاملا دروغ بوده است و حتی يك كلمه از حرفهاي آنها حقيقت ندارد. مشكلاتي هست ولي قابل حل است. مهم اين است كه آزاد باشی و براي سرنوشت و آينده ات خودت تصميم بگیری. هیچ نعمتی جای آزادی را نمی گیرد.



Share/Bookmark

فرم ارسال نظر

 نام 
 پست الکترونیک  (اختیاری)
  
نظرات شما پس از تائید، در صورتی که فاقد مطالب توهین آمیز باشد منتشر خواهد شد