انتشار: بهزاد علیشاهی   -  یکشنبه ۶ تیر ۱۳۸۹

شعری از بهزاد علیشاهی

این شعر را آقای بهزاد علیشاهی برای خانواده های دردمند اعضای گرفتار در فرقه رجوی که ماههاست در خارج از پادگان اشرف به امید دیدار با عزیزانشان مستقر هستند سروده و برای بنیاد خانواده سحر فرستاده اند. ما نیز به نوبه خود از جانب خانواده ها از ایشان تشکر نموده و برایشان آرزوی موفقیت و بهروزی می نمائیم.


سحر نزدیک است
گفته اند صبر سحر نزدیک است
و شنیدیم که فرجام نیست است
حرف باطل و حق تکراری است
باز آخر جای صد تبریک است

فریاد
من پشت در
داد میزنم !!! آی ی ی ی
آی کوتوالان قلعه ی اشرف
صاحبان گوش کر
من مادرم !!! مادر
پاره تنم کجاست ؟
ندید او را و رفت پدر.
ولی برای من ،
زندگی بدون او نمیشود به سر؛
برای همین ایستاده ام
هنوز
اینجا
پشت در

آسمان اشرف
که گفته است ؟
آسمان
همه جا همین رنگ است ؟
اینجا از غبار آسمان نمانده است .
اما چند متر روبه روی ما
پشت این در سیاه
نه غبارهست ؛
نه آسمان و ماه؛!
چرا که آسمان پشت غبار و غبار پشت هراس و دلهره ،
گم شدست .
می ترسم
می ترسم از فاجعه ای که گم شود پشت آن
دلهره ،غبار و ماه و آسمان

در انتظار
یک در آهنی سیاه
روزها داغ
شب ها سرد
***
این گلوی پرفغان و آه
روزها داد
شب ها درد
***
چهره ها زیر آفتاب و ماه
روزها سرخ
شب ها زرد
***
داغ و سرد و داد و درد و سرخ و زرد
انتظار لحظه ها
روز و شب در هراس و در نبرد


Share/Bookmark
نظرات بازدیدکنندگان
sohila

man migoyam ke taranehaee ke dar bare pedar va madar khandeh shode ra az bolango dar ashraf pakhsh konid khili tasir darad . hata az khanandehaye mesle yasari vamaghami va... ba arezoye movafaghiat


فرم ارسال نظر

 نام 
 پست الکترونیک  (اختیاری)
  
نظرات شما پس از تائید، در صورتی که فاقد مطالب توهین آمیز باشد منتشر خواهد شد