رجوی بر سر دوراهی تشکیلاتی

پیام رستمی

خوانندگان و خانواده های محترم حتما حضور ذهن دارند که مسعود رجوی تمام تلاش خودش را کرد و همه ترفندهاي کثیف خاص خودش را بکار گرفت تا نیروهای فرقه اش در عراق بمانند. او آشکارا سعی داشت تا حتي يك نفر هم زنده نماند و به صراحت می گفت که کسی نباید سر سلامت از عراق خارج کند. او می خواست تا دستگاه فرقه ایش را در عراق حفظ کند تا نیروهایش در بند و در حصار باشند و آزاد نباشند تا مبادا حرف بزنند و دستش براي جهانيان رو شود.

بعد از انتقال از اشرف به ليبرتي خيلي از سياه چالهاي زيرزميني كه براي زندان و شکنجه و سر به نيست كردن افراد معترض و مخالف استفاده مي شد ناشناخته ماند، چرا که در روزهاي آخر قبل از جابجایی همه آنها را به بهانه كندن خندقهاي دفاعي در جنوب شرقي و شرق و شمال و جنوب غربی اشرف با لودر و بولدوزر خراب كردند و بازداشتگاه هايي كه زير نظر مستقيم سران فرقه اداره می شد و سنگر هایی که چندين تونل خروجي محرمانه به بيرون از اشرف داشت تا زمان اضطراري مثل ده شهريور از آن استفاده كنند نیز تخریب گردید.

اما هيچ نیرویی قويتر از آن چيزي نيست كه زمانش فرا رسيده باشد. به هر حال با فشار جامعه جهاني و حضور چندین ساله فعال و قهرمانانه خانواده ها بالاخره رجوی مجبور به انتقال فرقه اش، به اصطلاح خودش دست نخورده و با همان سيستم قبلي، به ليبرتي شد. رجوی در ليبرتي در کمال وقاحت اين شكست مفتضحانه را پلي بسوي تهران با "نه به بورژوازي" توصيف  كرد و افراد هم مي دانستند كه اين حرف شعاري بيش نيست و فقط يك رويای کودکانه از نوع رجوی است.

در آنجا هم چهار سال با زور و تزوير و با دم توپ قراردادن و به كشتن دادن عمدی افراد فقط مظلوم نمايي کرد و افراد را همچنان در قتلگاه ليبرتي نگه داشت تا اینکه باز هم به قول مسئولین فرقه سرو کله خانواده ها پیدا شد.

دروغ و فریب سران فرقه در لیبرتی هم دوام نياورد و رجوی مجددا به دلیل حضور خانواده ها مجبور شد به شرایط موجود تن بدهد و وادار به پذیرش یک شکست استراتژیک شد. جامعه جهاني و خانواده ها رجوی را مجبور كردند تا راهش را كج کند و بسمت دنیای آزاد كه كابوس او بود برود.

چه سوت و کف و دستی برای جشن هايي كه در بزرگداشت اين شكست استراتژيكي گرفته بودند زدند تا آنرا يك پيروزي جلو بدهند تا به اصطلاح اين هجرت بزرگ را يك برون رفت از بن بست استراتژيك براي اعضاي فرقه جا بیندازند و گفتند که اين هجرت بزرگ به منطقه امن براي آماده سازي و براي وارد شدن به مرحله سرنگوني است. البته الان شاهد هستیم که این هجرت ظاهرا بزرگ برای ورود به سرنگوني فرقه رجوی تبدیل شده و تشكيلات فرقه از هر زمان دیگری متزلزل تر شده است.

راستي آن جشنها و پايكوبيها چه شد؟ آن چشم دوختن ها به ترامپ و جان بولتون و بقیه اراذل و اوباش جهانی چه شد؟ آن خواب های پنبه دانه ای چگونه تعبیر گردید؟
در حال حاضر هر چه مریم رجوی تلاش مي كند تا یک قطره آب رفته را به جوي برگرداند فایده ای ندارد و الان در شرایط آلبانی بيشتر در باتلاقی که ساخته دروغ ها و فریب های سالیان است فرو می رود. "برون رفت استراتژيك به منطقه امن برای سرنگونی" چه شد؟ الان که کل تشکیلات دارد غرق می شود و نه راه پس دارد و نه راه پیش.

با توجه به شرايط كنوني فرقه رجوی دو راه بيشتر پیش رو ندارد. يا همان سياق سابق را ادامه دهد و با فشار و فریب و ایجاد محدوديت های بیشتر به شکنجه روحی و جسمی افراد بپردازد كه به این ترتیب سیر فروپاشي تشكيلات متزلزل فرقه ای تسريع مي شود، يا به خواست عموم اعضاي فرقه كه همان برداشتن محدودیت ها و دادن آزادي و حق ارتباط با خانواده و دنیای آزاد است تن بدهد که البته رجوی فکر می کند اين راه زودتر به فروپاشي فرقه اش بینجامد ولی اینطور نیست و هرگز بدتر از این که هست نمی شود.

بهرحال رجوی راه گريزي ندارد همان طور که برای حفظ اشرف و لیبرتی و ماندن در عراق دست به هر حقه کثیفی زد اما فایده نکرد. برداشته شدن محدودیت ها و باز شدن درهای فرقه به بیرون چیزی است که رجوی از آن به شدت وحشت دارد اما چاره دیگری ندارد.

هر روز بيش از روزهای قبل با فرار افراد و افزايش اعتراضهاي علني علیه محدوديتهاي طاقت فرسای اعمال شده چشم انداز فروپاشی فرقه رجوی و آزادی همه اسرا روشن تر می شود. به اميد باز شدن كامل اين دمل چركين و آزادي همه اسيران دربند فرقه رجوی.

نجات يافته از فرقه رجوی در آلبانی – پيام رستمي 

نوشته‌های مرتبط

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.