حقایقی در خصوص 19 فروردین 90

نبی احمدی

در خصوص واقعه ۱۹فروردین سال ۹۰ باید بگویم که از چند مدت قبل، شاید چند ماه قبل به ما آماده باش داده بودند و تمام نفرات را دور تا دور قرارگاه چیده بودند و در بیست و چهار ساعت بطور تمام وقت در مواضع بودیم و کسی در مقر نبود و خیلی میترسیدند ولی طوری به ما وانمود میکردند که یعنی ما خودمون کاری کردیم که به قول خودشون دشمن خودش به سراغ ما بیاید و این از ضعف دشمن است که می خواهد حمله کند.

هر روز مانور و توجیه بود. ما که خبر نداشتیم موضوع از چه قرار است و چه خواهد شد. وقتی که آن روز نیروهای عراق حمله کردند همه را بسیج نمودند و گفتند که به هر شکلی شده بایستی جلو نیروهای عراقی مقاومت کنیم و لحظه به لحظه میگفتند دشمن نبایستی به مقر فرماندهی نزدیک بشود اگر شده همه شما كشته شويد ولی مقر فرماندهی مرز سرخ است که نزدیک بشوند و میگفتند آنجا مقر خواهر مژگان است و باید حفظ شود. در حالیکه خودشان می دانستند عراقی ها چنین قصدی ندارند و فقط زمین های شمال خیابان 100 را میخواستند به صاحبانشان برگردانند.

وقتی که درگیری شروع شد خیلی ها کشته شده بودند. نفراتی که مجروحها یا کشته شدگان را میخواستند به عقب بیاورند فرماندهان میگفتند الان نیازی نیست مهم برایمان مرکز فرماندهی است و هیچ کار دیگری انجام ندهيد و فقط مقاومت کنید و کاری به مجروحها و کشته ها نداشته باشید. معلوم بود که می خواهند آمار تلفات را عمدا بالا ببرند.

خیلی ها که کشته شدند بدلیل این که مجروح بودند ولی آنها را برای مداوا به عقب نیاوردند و گذاشتند تا کشته شوند و تنها چیزی که ظاهرا برای آنها مهم بود فقط مرکز فرماندهی بود. اصلا جان مجروحین برایشان اهميتي نداشت.

وقتي میگفتیم که این نفرات وضیعت جسمی وخیمی دارند و بايد به عقب برای رسیدگی برده شوند مانع می شدند و اجازه نمیداند و میگفتند اشکالی ندارد الان برای ما مرکز فرماندهی مهم است و به همین خاطر خیلی از نفرات به این شکل کشته شدند.

ما که خبر نداشتیم که موضع چیست. بعد فهمیدیم که آنها فقط کشته می خواستند. اگر همه نفرات هم کشته میشدند اصلا برای رجوی ملعون مهم نبود و اتفاقا می خواست از دست خیلی ها خلاص شود. مستمرا تکرار می کردند که فقط مرکز فرماندهی برایمان مهم است و اینطور القا می کردند که گویی مسعود رجوی هم آنجاست تا افراد را بیشتر تهییج کنند و به کشتن بدهند.

مسعود رجوی کثیف ترین و بی شرف ترین فردی است که می شناسم. حتی خیلی از نفرات که مجروح بودند را به بیمارستان رسانده بودند اما فقط یک رسیدگی سرپايي کردند و بلافاصله به صحنه آوردند تا بلکه کشته شوند. وقتی که ما سئوال میکردیم که چرا آنها را که مجروح هستند دوباره آوردید در جواب میگفتند که خودشان قبول نکردند در بیمارستان بمانند ولی وقتی با طرف مقابل صحبت میکردی میگفت مرا به زور آوردند و من اصلا با این وضعیت راضی نبودم بیایم.

همه اعضا در داخل فرقه از دست رهبران ناراضی بودند ولی ما مجبور بودیم. من خودم که آن موقع نمی فهمیدم و در ذهنم این بود که کارشان درست است و با ان دروغ و دغلی که سرهم کرده بودند واقعا فکر می کردیم که حیات سازمان در خطر است. الان من که بیرون آمدم میفهمم چه آدم کثیف و حرامزاده ایست که نظیر ندارد.

بخاطر اینکه افراد را تهییج کنند میگفتند این از نقطه ضعف رژیم بوده که این کار را کرده و این یک پیروزی بزرگ و استراتژیک برای ما بوده و آن را دست کم نگیرید که بعد معلوم شد اصلا ربطی به رژیم نداشته و بحث مالکیت چند کشاورز بر مقداری زمین بوده است.

نبي احمدي – نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی 

نوشته‌های مرتبط

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.