مسعود رجوی، مسئول رستگاری اعضا

محمد هاشمی

از آنجا که بعد از تسلیم شدن در برابر ارتش آمریکا و تحویل دهی سلاحها، بوی فروپاشی فرقه به مشام همه از جمله رجوی رسید، و بعد از اینکه آمریکایی ها رفتند و نیروهای عراقی مسئولیت پرونده اشرف را به عهده گرفتند، افراد زیادی دست باز پیدا کردند تا خود را به نیروهای عراقی معرفی بکنند و فرار نمایند.

بعد از مدتی رجوی به صرافت افتاد و در یکی از نشست ها مدعی شد که نیروهای عراقی همه تحت فرمان نیروی قدس سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات هستند. به این شیوه نیروهای عراقی که تعداد زیادی از آنها حتی کارگرانی بودند که در اشرف شاغل بودند و ما خیلی از آنها را از سالها قبل میشناختیم و رابطه خوبی هم با ما داشتند را مزدور نامید.

هدف رجوی این بود که مانع از برقراری کیوسک پلیس توسط نیروهای عراقی در مرکز اشرف بشود و به این شیوه رجوی افراد را فریب میداد و میگفت که این کیوسک انتظامی و حفاظتی فقط برای ربودن و کشتن افراد درون تشکیلات برقرار خواهد شد. او گفت که ما با گوشت و پوست و استخوان خودمان و با دست خالی از این کار نیروهای عراقی جلوگیری میکنیم.

وقتی نیروهای عراقی میخواستند وارد اشرف بشوند به ما اعلام کردند که آنان ظاهرا قصد ورود به اشرف برای نصب کیوسک پلیس دارند ولی در اصل هدفشان ربودن و کشتن افراد درون تشکیلات است و به این ترتیب افراد را فریب دادند تا جلوی نیروهای عراقی بایستند و آنها را تحریک کنند که همین تحریک باعث ایجاد درگیری و خشونت و کشته شدن تعدادی افراد بیگناه شد. بعد از کشته شدن افراد رجوی دو هدف مشخص دنبال میکرد. یکی اینکه مظلوم نمایی کند که نهایتا باز نیروهای آمریکایی حفاظت اشرف را به عهده بگیرند و دوم اینکه از آن استفاده سیاسی برای مشروعیت دادن به خودش برای ماندن در اشرف و همچنین حفظ نیروها بود.

حالا بروم روی اصل موضوع که همان وعده رستگاری از جانب مسعود رجوی در نشستها بود که میگفت ما هرچه کشته بدهیم ارزش آن را دارد که در اشرف ماندگار باشیم و حاضر بود که تمام افراد، البته افراد رده پایین سازمان، جانشان را بدهند که رجوی به خواسته خود برسد. حتی رجوی در نشستهای صوتی که داشت روی این موضوع خیلی تاکید میکرد که نمی خواهد کسی سازمان را ترک کند چون رستگاری همه افراد را می خواهد و هر کس برود دیگر رستگار نخواهد شد. منظورش این بود که فرماندهان و مسئولین بالا در جای امن زنده بمانند و قیمت زنده ماندن آنان را افراد رده پایین بدهند. البته ما همه خوب دریافته بودیم که موضوع چیست. فقط میخواست روی خون ما موج سواری کند، در صورتی که خودش و مریم در کشور امن در حال خوشگذرانی بودند.

راستی ای رجوی ملعون گور به گور شده، اگر رستگاری میخواستی و رستگاری برای دیگران خوب است، چرا خودت جلوی ستون افراد برای رستگاری در راه خدا قدم بر نمیداشتی و چرا فرمان میدادی که افراد دیگر گوشت دم گلوله قرار بگیرند؟ مگر این خونها ارزشی نداشت که بدون دلیل و با تصمیمات خودخواهانه تو و برای اصرار بر روی خواسته های کودکانه خودت میریختی؟ چرا در میان هیچ یک از این کشته ها حتی یکی از نفرات شورای رهبری یا مسئولین بالا نبود؟ مگر تو نبودی که میگفتی راه مجاهدین خلق راه امام حسین (ع) است. مگر امام در روز عاشورا پیشاپیش نیروهایش نبود؟ تمام حرفهایت به عمل که می رسید عکس میشد. رستگاری خوب بود اما فقط برای دیگران. یعنی کشته شدن افراد را میخواستی. البته این کار را بعدا در لیبرتی هم انجام دادی و از ترس فروپاشی حاضر بودی همه کشته شوند ولی به نقطه فروپاشی و جداشدن نرسند.

البته در لیبرتی هم کمیساریا و هم برخی کشورهای مختلف تعداد زیادی پناهنده از مجاهدین خلق قبول کرده بودند و پذیرفته بودند که افراد را به مکانی امن ببرند. ولی مسعود رجوی قبول نکرد و حاضر نبود که انسانها زنده بمانند و اسم آنرا هم رستگاری گذاشته بود، و می گفت که لیبرتی پلی بسوی تهران با نبرد جانانه.

واقعا موضوعات زیادی وجود دارد. چون مطلب طولانی میشود منهم فقط اشاره کوتاهی کردم که مردم ایران و خانواده ها بدانند که منظور از رستگاری که مسعود رجوی میگوید همان به کشتن دادن افراد بیگناه بوده و هست.

نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی – محمد هاشمی 

نوشته‌های مرتبط

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.