پیروزی جداشدگان بر فرقه رجوی

محمد حسینی

بنام خدا


با سلام خدمت خانواده های دردمند که دعای خیرشان همیشه حافظ ما بوده و ما را در برابر توطئه های فرقه رجوی مصون نگاه داشته است. اگر دعای خیر این مادران و عزیزان نبود مریم رجوی تا بحال ما را در آلبانی پخته و خورده بود. 

اين مقاله را در حاليكه دلم و دلهایمان پر از درد و رنج و خون از فرقه رجوی، یعنی اين فرقه ضد بشری كه شعارش ظاهرا فدا و صداقت هست می نویسم. من در سالهايي كه در این فرقه سپری كردم حتی يك نمونه فدا و صداقت از رهبران آن نديدم، آنچه دیدم دروغ و فریب و نیرنگ بود. 

در اين ماه به ما جداشده ها گفتند كه پول شما را كم كرديم و اين مقدار پول هم که می دهیم قرض است  و هر وقت خواستیم بايد پس بدهید و تازه اقرارنامه خیانت هم بنویسید. اما بالاخره روزي خواهد رسید كه فرقه مجبور باشد جواب جداشده ها را بدهد. بخصوص دخترانی كه در اين كشور غريب، تنها و بی کس ول كردند تا در تنهایی در به در و آواره شوند، ولي به يمن غيرت ايراني نگذاشتیم فرقه نام ايراني را در اين كشور لكه دار کند.

ما هم در مقابل، عزم خود را جزم كرديم و جمع شديم و به كميساريا و ارگانهاي دولتي رفتیم و يك طومار نوشتيم و امضاء کردیم و شكايت خودمان را دادیم. خواستیم تكليفي برای آوارگی ما مشخص کنند و فشار آوردیم و کوتاه نیامدیم و یک صدا شدیم كه باید در كوتاهترين فرصت به ما جواب بدهند.

همينطور هم شد و دود کار فرقه به چشم خودش رفت و ما از اين به بعد مستمری پناهندگی مان را مستقیما از كميساريا ميگيريم و ديگر كاري با فرقه منحوس رجوي ملعون نداريم. ولي حرفهايی چون سنگ در دل مانده و چون استخوان در گلو گیر کرده دارم که ميخواهم اینجا بنویسم. 

ای رجوي ملعون، اولا خودت گفتي كه جمع معجزه ميكند. پس خودت اشتباه كردي كه با جمعي كه از تو جدا شده اند در افتادي و البته بايد تقاص اشتباهت را پس بدهی كه در يك كلام الان يك دشمن متحد و یک پارچه براي خودت درست كردي.

ثانیا من از اين به بعد در كمال اختیار ميتوانم با هر ايراني و غیر ایرانی كه بخواهم صحبت كنم و ارتباط بگیرم. تو زندگی را از من صلب كرده بودی ولی از این پس میخواهم به شیوه خودم زنگی کنم و تو نمی توانی مانع شوی. تو هیچ غلطی نمی توانی بکنی.

ثالثا من از اين به بعد تمام چيزهايي كه در داخل فرقه جهنمی تو ديدم و شنیدم و لمس کردم را ريز به ريز مينويسم و در سايتهاي مختلف درج ميكنم و دیگر از تو هم باکی ندارم.

رابعا تو كه دم از انسانيت و حقوق بشر ميزني و البته در وجودت یک ذره شرف انسانی نيست، ميخواهم بگويم که دیگر همه چیز تمام شد. هر چه هست را خواهم گفت كه چكارها كه نكردي و چطور میخواستي اين نسل را از بين ببري ولي دودش الان در چشم خودت رفت و تو را سوزاند.

خامسا الان بخاطر اين چوب لاي چرخ کردن تو، ما جداشدگان در وضعيت بهتری قرار گرفتیم. همانطور كه اشرف و ليبرتي تمام شد و گذشت این نیز بگذرد. ولي ما تقاص اين همه رنج و دربدري را از گلویت بيرون ميكشيم. تمام کسانی كه همراه من بودند و الان جدا شده اند از شدت كارهاي سنگين یدی در داخل فرقه و بار وسايل سنگين را به دوش کشیدن به بهانه اينكه ماشين نيست و سوخت نيست دچار مشکلات جدی جسمی هستند.

لازم به ذکر است که ما در داخل فرقه در عراق ميبايست روزانه بارهای سنگینی را روي دوشمان می کشیدیم و جابجا می کردیم و اگر اينكار را به میزان خواسته شده نمي كرديم در نشست عمليات جاري زیر فشار روانی قرار می گرفتیم و متهم می شدیم كه داریم مفت خوري می کنیم.

حتي بعد از یک روز کار طاقت فرسا وقتی يك وعده ناهار جلویمان می گذاشتند بلافاصله از گلویمان بیرون می کشیدند و صد بار توی سرمان میزدند. الان حتی يكي از ما جسم سالم نداريم و حتي به كساني كه مشكل جسمی داشتند در داخل فرقه مارك تمارض می زدند و مجبور به کار سنگین می کردند. این افراد چهار سال تمام در ليبرتي بدون مداوا و بدون رسیدگی با درد خودشان سوختند و ساختند.

اين همان حقوق بشر و عدالت اجتماعی مسعود رجوي است که وعده اش را به مردم ایران می دهد. در نشستها افراد فقط و فقط بخاطر فداکاری و صداقتي كه داشتند و مسعود رجوی ملعون را رهبرعقيدتي خودشان می دانستند، همه چيز را به او ميگفتند. بعد وقتی یک نفر جدا ميشد نشستهاي پي درپي براي ما ميگذاشتند و تمام جزييات فرد را با کلی دروغ و دغل که به آن اضافه می کردند برملا می نمودند. اینها همه از اوج صداقت رجوی با افراد بود. اما روزگار ما بر رجوی هم خواهد رسید.

سادسا در ذهن ما مهر کرده بودی که ما متعلق به خودمان نيستيم و مال خدا و خلق و رهبري هستيم و هیچ اخيتاري از خودمان نداريم و هیچ حقی نداریم و فقط حق پرداخت داريم و باید فقط مجاهدت كنيم. راستی مجاهدت چيست؟ در دستگاه تو مجاهدت یعنی خیانت و وطن فروشی و مزدوري و هرگونه اقدام علیه عالی ترین مصالح كشور و مردم كه نمونه اش همکاری با دشمن متجاوز و تبلیغ برای تحریم علیه ملت و افتادن دنبال دشمان ایران بود.

اين يعني مجاهدت در راه خدا و خلق از نوع مسعود رجوي. می گفت باید عاطفه ات را بسوزاني و هيچ عاطفه اي نسبت به خانواده و زندگي و همسر و فرزند نداشته باشی. این هم یک نمونه مجاهدت خواست رجوی است. ميگفت اگه ميخواهيد مجاهد بمانید بايد همه چيز کنار بگذارید و فقط من را انتخاب کنید. میگفت من همه چيز شما هستم و بهشت و دوزخ را من می دهم و اگر دنبال من نباشی و از پی من نیایی بهشت در کار نخواهد بود. این را صد بار در نشست ها تکرار کرده بود.

من فقط مشتی از خروار را گفتم. فقط خدا می داند که در عراق و همچنین در آلبانی چه بر ما گذشت و رجوی ملعون چه به سر ما آورد. در عراق توطئه می کرد و  ما لایه های پایین تر را جلو می فرستاد تا کشته شویم و زنان مسئول را عقب نگاه میداشت. بعد امثال مژگان پارسایی یک چیزی هم طلبکار می شدند و پرخاش می کردند كه چرا جلوتر نرفتیم تا بیشتر کشته بدهیم.

اينها بماند براي بعد تا معلوم شود که رجوی چه خیانت ها به ملت ایران و حتی به پیروان خود کرد. همه اینها روزی به صورت کامل برملا خواهند شد. رجوی خیلی از تاریخ و اجتماع صحبت می کرد. پس خودش بهتر می داند که سرنوشت کسی با اینهمه جنایت و خیانت و کسی که به پنج نسل ملت ایران ستم کرد چه خواهد بود.

محمد حسینی – نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی 

نوشته‌های مرتبط

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.