بي اعتمادي مطلق

زینال شهیدی

براي خوانندگان عزيزم بگويم كه در سازمان مجاهدین خلق يا همان بهتر گفته شود فرقه رجوي، هميشه دم از اعتماد كامل به افراد خودشان ميزدند كه من اين ادعا را كاملا رد ميكنم و قبلا چند مورد از آن را نوشته و ميخواهم نمونه ها و فاكتهايي را بنويسم كه مردم خوب كشورم چه در داخل و چه در خارج از کشور بدانند كه هيچ اعتمادي فرقه به نفرات خودش نداشت.

اين را براي مسئولين فرقه نمي نويسم كه آنها هم پي به اشتباه خودشان ببرنند. چون ميليونها بار تمام نفرات اين موضوعات را به سران فرقه گفته اند كه با سركوب آنها روبرو شده اند. حتي بعضي از اين مسئولین پايين تر هم برايشان بد نيست كه بي اعتمادي كه بين آنها هم ميشد را بدانند كه ميدانم كه آنها هم خبر دارند ولي ميترسند كه من ميگويم. ترس ديگر در تيرانا و در آلباني مفهمومي ندارد. در اشرف و ليبرتي چون در حصار بوديم بله، ولي در اينجا سر اين موارد ديگر نبايد دست رو دست گذاشت. هزاران فاكت هست كه من سعي ميكنم كه هر سري نمونه فاكتهايي را بگويم.

يك نمونه از اين فاكتها كه هميشه حتی برای ما نشست هم ميگذاشتند اين بود كه پيش خواهران كه ميرويد دو نفره باشيد. حق نداريد كه يك نفره برويد. يا اينكه برعكس براي خواهران هم همينطور صدق ميكرد. از نزديكي مقر خواهران كه رد ميشدي بايد جوابگو ميبودي. حق خنديدن بلند پيش خواهري را نداشتي.

اين نمونه فاكتهایي بود كه گفتم كه ميخواهم خواننده روی آنها فكر كند و ما هم صحبتي داشته باشیم. ما مثلا مجاهد خلق بوديم و از كشور خود بیرون آمده بوديم كه بياييم از خارج كشور خود را آزاد كنيم و بقول خود مسعود گوهران بي بديل و نواميس ايدئولوژيك و گلهاي سر سبد و انتخاب شده مملكت بودیم.

پس اي سران فرقه، دليل بي اعتمادي شما به ما چه بود؟ آيا دليلي جز مسائل اخلاقي بود؟ اگر من گل سرسبد مملكت هستم، پس چطور اينقدر به من بي اعتماد بوديد كه با يك خواهر نتوانيم صحبت كنيم؟ نه من بلکه همه نفرات. نفراتي كه واقعا و انصافا نفرات بسيار پاكي بودند. چرا ما بايد دو نفره پيش يك خواهري ميرفتيم يا آنها دو نفره پيش برادري ميبودند؟ چرا نبايد زمان زيادي با يك خواهر صحبت ميكرديم؟ پس شما كاملا بر عكس حرفهاي خودتان هيچ اعتمادي نداشتيد؟

الان در مملكت ما شنیده ام که حتی يك خانواده دختر خودش را به همسايه ميسپارد و به مسافرت چند روزه ميرود. ولي ما را به كجا رساندايد كه تا يك جنس مخالف را ميبينيم فرار ميكنيم يا اصلا نميتوانيم چند کلمه با او صحبت كنيم.

اي لعنت بر تو مسعود و بر تو ای مريم. مقر خواهران را دور تا دور كاملا تا ارتفاع 4 متر حصار ميكشيديد و اگر ميخواستيم به مقر خواهران برای کاری برويم بايد از هفت خان رستم رد ميشديم. خودمان هم ناخود آگاه از رد شدن از نزدیکی مقر خواهران وحشت داشتیم. هنر فرقه رجوی اینست که اعتماد نفس افراد را از آنها بگیرد تا نتوانند احیانا در دنیای بیرون زندگی کنند.

تمامی ما چه زنان و چه مردان ميدانستيم كه فرقه کوچکترین اعتمادی به ما ندارد و حتي بقدري بي ظرفيت است كه جواب سؤالات با سركوب و برگرداندن آنها به خودمان می دهد. همین نمونه ها و نمونه های دیگر و دروغ هایی که فرقه مدام به خورد نفرات میدهد باعث شد که من و امثال من فرار کنیم و خیلی ها هم در آینده قطعا فرار خواهند کرد.

زينال شهيدي – نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی 

نوشته‌های مرتبط

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.